۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

قرآن می گوید اسلام آخرین و کامل ترین دین است. پس چه نیازی بوده است تا آیین جدیدی ظاهر شود؟

 قران کریم بطور واضح و آشکار اشاره به ظهور پیامبران بعدی و دیانتهای بعدی دارد.
گروهی از مسلمانان اند که چنین می گویند و نه قرآن. البته این سخن ، سخن تازه ای از جانب اهل ادیان نیست ، همان گونه که یهودیان ، زرتشتیان ، مسیحیان ، بوداییان و .... همه پیروان ادیان می گویند که دین آنها آخرین و کامل ترین دین است ، مسلمین نیز چنان می گویند. در این میان فقط بهائیان اند که می گویند ما آخرین دین نیستیم.
دو آیه در قرآن هست که مسلمین برای اثبات مدعای خود مبنی بر آخرین و کامل ترین دین ، بدان دو آیه استناد می نمایند. آیه ای که مسلمین در نشان دادن اکمال دین اسلام بدان رجوع می کنند ، آیه "الیوم اکملت لکم دینکم و .... " است. این سخن شریف در قرآن ، کاملا درست است که اگر نبود ، از ظهور حضرت رسول اکرم نتیجه ای به بار نمی آمد. اگر آن چه که در باب شرح نزول این آیه نوشته اند ، درست باشد ؛ این آیه در حجة الوداع و در غدیر خم نازل شده و آن جا پیامبر اکرم ، بشارت کامل شدن دین اسلام را به مسلمانان داده است. باید توجه کنیم که این بشارت در مورد اسلام است و نه مطلقا موضوع دین. مخاطبین آن آیه همه از مسلمین بودند و البته واضح است که آن آیه باید به همان شکل نازل می شد. به هیچ روی از این کلام متین ، نمی توان استنتاج کرد که دیگر دینی در عالم ظاهر نخواهد شد. از این گذشته ، شبهه ای را نیز می توان به موضوع وارد ساخت ، به این عبارت که لفظ اسلام در قرآن کریم ، به ادیان سامی اطلاق شده است و موسی و ابراهیم و ... در آن سفر کریم همه به عنوان مسلمان معرفی شده اند. اگر کسی مانند مفسرین قرآن ، اهل پیچاندن مطلب باشد ، در این مبحث مجال وسیعی دارد که با توجه به معانی لفظ اسلام در قرآن ، تأویلات گوناگون دیگری نیز از این آیه به دست دهد.
اما آیه دیگر که مسلمین آن را در باب آخرین پیامبر بودن حضرت رسول مطرح می نمایند ، آیه "و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" است. ، به جز آن که می توان در باب الفاظ"خاتم"( به معنی نگین انگشتر) و "نبی" بحث کرد ، به اعتقاد من بهتر است موضوعیت نزول آیه مورد توجه قرار بگیرد. شرح نزول این آیه به خوبی معلوم می سازد که مدلول آیه مطلقا به پایان پذیری سلسله ادیان ارتباطی ندارد. زید بن حارثه ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که با دختر عمّه آن حضرت ازدواج نموده بود. گویا حضرت رسول به آن دختر عمّه علاقه ای داشت و زید به خاطر پیامبرش ، زن خود را طلاق گفت تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا اعراب بر آنها طعنه هایی بزنند و این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.
استدلالی که مسلمین از این آیه برای نشان دادن آخرین پیامبر بودن حضرت محمد صورت می دهند ، دقیقا مانند این است که کسی بگوید ، فلانی عجب طبیب و دکتر حاذقی است و بنابراین پس از او دیگر فیلسوفی در عالم ظاهر نخواهد شد! همان اندازه که بین این دو گزاره ارتباط موجود است ، بین شرح نزول آیه و استنتاج مسلمانان از آن آیه نیز وجود دارد.
مهم تر از این بحث های لغوی و تفسیری ، بحث در باره کارکردهای اجتماعی ادیان است که دنیا را نیازمند آیین جدید می نماید و آیین بهائی را به نسبت سایر ادیان متمایز می کند. اغلب مسلمانان خود معترف اند که دنیای امروز را نمی توان با قوانین اعراب 1400 سال قبل اداره نمود. اما در عین حال تمام آنها می گویند که آن چه جاری است ، اسلام حقیقی نیست! واسلام حقیقی توانایی حل مشکلات دنیا را دارد.اما تا امروز نه کسی توانسته معنای اسلام حقیقی را نشان بدهد و نه توانسته ساز و کاری برای برطرف نمودن نقائص موجود ، به دیگران بنمایاند. نه تنها به دیگران که مسلمین حتی در میان خود ، پس از گذشت صدها سال هنوز نتوانسته اند که نمونه ای از حکومت عادل به دیگران عرضه کنند و در این صورت چگونه خواهند توانست جهانی را با آن همه نژاد و رنگ و اعتقاد ، بر سر پا محفوظ دارند؟
در آن دنیایی که حضرت رسول اکرم دین اسلام را عرضه نمود ، فهم مردمان و به تبع آن احکام دینی ، چیزی فراتر از قوم گرایی نبود و طبیعی است که با قوانینی که بر مبنای قومیت تدوین شده است ، نمی توان جهانی واحد را اداره نمود. اداره جهان واحد نیازمند قوانین جهانی است و اسلام هیچ گونه ساز و کار جهانی در احکام اجتماعی اش ندارد. در میان ادیان موجود ، امروزه فقط بهائیان اند که داعیه ای جهانی دارند و تئوری های ساختاری برای اداره جهان ارائه می نمایند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر